مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
713
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
شده است كه خروسى در آن نك زد و ريخت . » ابو بكر گفت : « تصور نمىكنم كه به اين برسى . » پيغمبر گفت : « و من نيز [ همين تصور را دارم ] » و همان لحظه كوچ كرد و در جعرانه فرود آمد وفد هوازن نزد او آمدند و دايهء او حليمه دختر ذؤيب در ميان ايشان بود . ايشان گفتند : اى پيامبر خدا ! آنها كه در حصارند عمهها و خالهها و مربّيان دوران كودكى تواند . بر ما منّت بگذار كه خداى بر تو منت بگذارد . پيامبر گفت : فرزندان و زنان شما در نظرتان عزيزترند يا اموالتان ؟ گفتند : فرزندان و زنانمان . گفت : « آنچه از آن من و بنى عبد المطلب است از آن شما باشد . چون من نمازگزاردم شما به پيش رويد و بگوييد ما رسول خدا را بر مسلمانان شفيع خود قرار مىدهيم در مورد فرزندان و زنانمان . » و ايشان چنين كردند . پس پيامبر گفت : « آنچه از آن من و بنى عبد المطلب است از آن شما . » مهاجران گفتند : « آنچه از آن ماست آن نيز از آن پيامبر است . » پس فرزندان و زنان ايشان را بديشان باز پس دادند و در آن روز پيامبر به مؤلفة قلوبهم صد صد عطا كرد و به ابو سفيان صد داد و به معاوية بن ابى سفيان صد . صفوان بن اميه را نيز صد و حويطب بن عبد العزى و عيينة بن حصن و اقرع بن حابس را صد بخشيد و به عباس بن مرداس چند شتر داد . اين كار مايهء خشم وى شد و گفت : آن شتران غارتى بودند كه من به دست آورده بودم / با حملهء خود در دشت هموار ، بر آن كرّه اسبها . / پس آن غارت من و غارت اسبم « عبيد » / در ميان عيينه و اقرع تقسيم شد / و من از هيچ كدام آن دو مرد كمتر نبودم / و هر كه امروز پست شود ديگر سربلند نخواهد شد . پيامبر گفت زبان او را از من كوتاه كنيد . چندان به دو دادند كه خشنود شد . پيامبر از جعرانه آهنگ حج عمره كرد و سپس به مدينه بازگشت . در اين سال ابراهيم پسر پيامبر زاده شد و جبريل نزد او آمد و گفت : السلام عليك يا ابا ابراهيم [ 1 ] ! در اين سال حارث بن ابى شمر غسانى پادشاه دمشق درگذشت و به جاى او جبلة بن ايهم به پادشاهى رسيد و هم در اين سال پوراندخت دختر ابرويز به پادشاهى رسيد . چون خبر پادشاهى او به پيامبر رسيد فرمود : « مردمى كه زن برايشان فرمانروا باشد رستگارى نخواهند ديد . » سپس سال نهم هجرت فرا رسيد و اين سال سال برائت بود . پس سريّهء قطبة بن عامر بن حديده را به خثعم فرستاد و او غارت كرد و اسير گرفت و غنيمت باز آورد . سپس سريّهء علقمة بن مجزز مدلجى را به ساحل فرستاد با سفينههاى حبشه و هيچ
--> [ 1 ] در متن : « يابرهيم » .